محمد رضا واليزاده معجزى

41

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

نالم ز جفاى تو و دارم به دعا دست * كان ناله مبادا كه اثر داشته باشد * * * هواى كشته شدن بر سرست خلقى را * مگر گذار تو بر خاك كشتگان افتاد * * * آنچه در وصل تو انديشه هجرانم كرد * مىتوان گفت كه از وصل پشيمانم كرد داشتم خاطر مجموع كه از زلف كسى * باد بويى به من آورد و پريشانم كرد دردم آن نيست كه دردم نشد از درمان به درمان * دردم آن است كه شرمنده درمانم كرد * * * از سينه تنگم دل ديوانه گريزد * ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد من از دل و دل از من ديوانه گريزان * ديوانه نديديم ز ديوانه گريزد * * * نه بيم ز برقى و نه منت ز سحابى * خوش آن‌كه چو من دانه درين خاك ندارد * * * اين خونبها بس است كه بعد از هلاك * من دامن‌كشان ز ناز بيايى به خاك من * * * دولتشاه باوجود گرفتاريهاى حكومت و مشاغل گوناگون هر وقت فراغتى بدست مىآورد با سرودن شعر تفنن مىكرده و ديوان شعرى دارد كه گويا چاپ هم شده ولى نگارنده نسخه خطى و نسخه چاپى آن را نديده‌ام .